ما متهم هستیم فضایلی را که قرآن در حق مریم بیان داشته به فاطمه منتسب نموده ایم!

کد : 11904

متن شبهه یا سوال:

فاطمه س و مریم در قرآن

یکی از موضوعاتی که به نوعی مناقشه بین شیعه و اهل سنت مبدل گشته است این است که اهل سنت سوال می کنند اگر معصومین و جانشینانی برای پیامبر ص از جانب خداوند منصوب شده اند آنگونه که شما ادعا می کنید چرا نامی از آنان در قرآن برده نشده است ؟

شیعه نیز به نوبه ی خود به شأن نزول آیات تطهیر و مباهله و مانند آن که مستند به روایات منقول از طریق شیعه و عامه است استناد می ورزد .
وجود شخصیت حضرت مریم س بخصوص معرفی این چهره الهی به عناوین مختلف در قرآن موجب شده است که برخی از اسلام شناسان غربی مدعی شوند شخصیت حضرت فاطمه زهرا س برداشتی از شخصیت حضرت مریم است که شیعیان آن را ساخته و پرداخته اند.

صرف نظر از بی توجهی به تاریخ مسلم اسلام و روایات و احادیث وارده باید گفت:
مشخصا نام حضرت فاطمه در قرآن نیامده است. نام حضرت فاطمه به معنای فطمت من الشر است در آن حدیث معروف از امام صادق ع وارد شده است و مابقی اسماء , القاب حضرت می باشند .
کنیه حضرت ام الأئمه و ام ابیهاست.

جالب است بدانیم یکی از نام های پر کاربرد در قرآن نام مریم است بطوری که نام حضرت مریم ۳۱ بار به دو صورت در قرآن ذکر شده است: تحت عنوان مادر عیسی مانند عیسی بن مریم و دیگر بطور مستقل در قالب شخصیت خود حضرت مریم.

یکی از القاب حضرت صدیقه است . پیرو نکته ای که در مورد ادعای مستشرقین غربی بیان شد باید گفت این لقب دو بار در قرآن در خصوص حضرت مریم بکار رفته است: که در دو لفظ امه صدیقه و صدقت بکلمات ربها آمده است.

مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ ۖ كَانَا يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ ۗ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ (۷۵/مائده)

وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ (۱۲/تحریم)

در آیه فوق علاوه بر این ، جمله احصنت فرجها تنها در قرآن در مورد حضرت مریم بکار رفته است .
نیز در اینجا می گوید و کانت من القانتین و در جای دیگر می فرماید ارکعی مع الراکعین .

نیز در آیه دیگر:
برگزیدگی و برتری حضرت مریم را بر تمام زنان عالم را یادآوری می کند:

وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ (۴۲آل عمران)
ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﻯ ﻣﺮﻳﻢ ! ﻗﻄﻌﺎ ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪه ﻭ [ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺁﻟﻮﺩﮔﻰ ﻫﺎﻯ ﻇﺎﻫﺮﻯ ﻭ ﺑﺎﻃﻨﻰ ] ﭘﺎﻙ ﺳﺎﺧﺘﻪ ، ﻭ ﺑﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﺑﺮﺗﺮﻯ ﺩﺍﺩه ﺍﺳﺖ .
در این آیه حضرت مریم از سه امتیاز مهم توأمان برخوردار است: عنصر برگزیدگی که ویژه انبیاء است ، عنصر طهارت و پاکی و عنصر براری بر تمام زنان عالم .

اما نکته قابل توجه در این آیه اطلاق برتری حضرت مریم بر تمام زنان جهانیان است . در واقع حکم علی الطلاق بر برتری فردی استثنا بر نمی دارد .

ما متهمیم فضایلی را که قرآن در حق مریم بیان داشته به فاطمه منتسب نموده ایم .

پاسخ اجمالی

۱. اهل بیت(س) نه به نامشان بلکه با صفاتشان معرفی شده اند و آیات متعددی در قرآن اشاره به اهل بیت(س) دارد.

۲. اگر نام اهل بیت(س) صراحتا در قرآن می آمد قطعا پس از رحلت پیامبر(ص) دست به تحریف قرآن میزدند.
کما اینکه خلفا پس از رحلت رسول الله(ص) دستور دادند که هیچ حدیثی از پیامبر(ص) نقل نشود تا مبادا جایگاه و خلافت آنها متزلزل شود!

۳. اگر قرار بود خداوند همه چیز را صراحتا بیان کند و خود جلوی تحریف و انحراف را بگیرد که دیگر جایی برای امتحان باقی نمیماند.

۴. برفرض که خداوند صراحتا نام اهل بیت(س) را در قرآن می آورد. و جلوی تحریف آن بدست دیگران گرفته میشد.
آیا دیگر کسی مخالفت نمیکرد؟ آیا همه شیعه میشدند و ایمان می آوردند؟
مگر در روز عاشورا، لشکر یزیدیان نمیدانستند که نوه رسول الله(ص) در مقابل آنهاست؟

پاسخ تفصیلی

اينكه چرا نام معصومين در قرآن كريم به صورت واضح ذكر نشده است نياز به بيان مقدماتي دارد.

1. اول من از شما سوال مي كنم كه نام اين حضرات تحت چه عنواني بايد در قرآن ذكر ميگرديد تا براي ما حجت مي شد؟ حتما جواب ميدهيد تحت عنوان امام معصوم و جانشينان پيامبر(ص) .

حال سوال دوم اينست كه آيا در قرآن كريم صحبتي از امام معصوم به عنوان جانشين پيامبر شده است يا نه؟ بايد عرض كنم علي رغم اعتقاد اهل سنت در آيات متعددي از قرآن كريم به اين موضوع پرداخته شده است كه چند نمونه آن را ذكر مي نمايم:

الف) آيه اولوالامر: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم(نساء/ 59)
ترجمه: اي كساني كه ايمان آورده ايد خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر و اولياي امر خود فرمان بريد.

صراحت آيه در مورد اينكه گروه سومي هم غير از خدا و پيامبر وجود دارد كه بايد بايد بايد از آنها هم اطاعت شود قابل انكار نيست و چگونه اطاعتي ؟ اطاعتي مانند اطاعت از خدا و پيامبر(ص).

جناب فخر رازي در تفسير خود با بيان شيوايي در مورد اين آيه مي گويد از اينكه اولوالامر در كنار خدا و پيامبر قرار گرفته بايد گفت كه صاحبان اين منصب بايد معصوم از گناه و پيراسته از خطا و اشتباه باشند زيرا در كنار دو فرد معصوم (خدا و پيامبر) واقع شده اند و بايد (در اصالت و صحت فرمان) با آنها همگون باشند كه اگر غير اين بود بايدحدود اطاعت آنها محدود گردد در حالي كه قرآن بدون حد و مرز اطاعت آنها را لازم شمرده است.

ب) آيه ولايت: انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكاه و هم راكعون. (مائده/55)
ترجمه: ولي شما تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آورده اند همان كساني كه نماز برپا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند.

مجددا آيه اي را ميبينيم كه خداوند دستور به اطاعت مطلق از سه فرد صادر مي نمايد: خدا و پيامبرش و فرد سومي كه بايد در نوع دستوراتش مصونيت از خطا و اشتباه وجود داشته باشد.

(بنا برمطلق روايات شيعه و بعضا روايت اهل تسنن شان نزول اين آيه در مورد حضرت علي(ع) بوده كه در هنگام نماز و در حال ركوع انگشتري خود را به فقير سائل صدقه ميدهد و بعضي افراد خلفا را به اين حلقه وارد ميكنند و ميگويند كه مثلا خليفه دوم هم چنين صدقه اي داده است كه بايد در جواب گفت كه يقينا منظور خداوند كسي بوده است كه تا قبل از نزول آيه اين كار را انجام داده باشد چرا كه بعد از آن هر كسي ميتواند آن را انجام دهد و در ضمن بايد معصوم هم باشد كه ميدانيم – به شهادت تاریخ و خود اهل تسنن – عمر بن خطاب معصوم نبوده است)

بنابراين معلوم ميشود در قرآن كريم صحبت از منصب امامت و ولايت شده است و البته اين آيات نمونه بود و آيات ديگري هم هست كه اشاره به اين مقام دارد.

2. اكنون از شما سوال ميكنم مصاديق اين منصب كه وجودش براي ما اثبات شد و دانستيم كه حتما بايد معصوم باشند چه كساني هستند؟ شما مصاديق را نام ببريد.

آيا ميتوانيم بگوييم خلفاي راشدين در حالي كه هيچ يك از علماي اهل سنت قائل به معصوم بودن خلفا نبوده و نيستند. آيا ميتوان اطاعت از خليفه اول و دوم كه بنا به اظهارات خودشان صاحب تصميمات اشتباه بسياري بوده اند را هم تراز دستورات خدا و پيامبرش قرار داد . بنابراين نتيجه ميگيريم كه بايد گروهي باشند غير از پيامبر كه معصوم باشند كه با توجه به آيات ديگر و روايات بسيار زيادي (حتي از زبان اهل سنت) كه از نبي اكرم (ص) وجود دارد متوجه مي شويم كه مصاديق اولوالامر همان امامان معصوم شيعيان ميباشند.

3. حال ميرسيم به سوال اصلي شما كه چرا اسامي معصومين در قرآن نيامده است و چرا خداوند نام معصومين را صراحتا در قرآن ذكر نكرد تا اين اختلاف شيعه و سني ايجاد نشود؟

اول اينكه شيوه آموزشي قرآن بيان كليات و اصول عمومي است و تشريح مصاديق آن معمولا بر عهده پيامبر است چنانكه در سوره نحل آيه 44 ميفرمايد « و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس … ؛ قرآن را بر تو فرستاديم تا آنچه برتو نازل شده است براي مردم بيان كني و آشكار سازي شايد آنها بينديشند.»
و نفرمود لتقرا يا ليتلو يعني نگفته آنچه را بر تو نازل شده فقط براي مردم بخوان فرموده لتبين يعني شرح و توضيح بده كه اين وظيفه اصلي پيامبر بوده است و بيان همه چيز با همه مصاديق آن در قرآن اولا محال و اگر هم ممكن بود موجب ناكارآمدي كتاب ميشد (به دليل حجم زياد ش). بنابراين در مورد همه آيات قرآن پيامبر شأن مبين و شارح را داشته اند و وظيفه مسلمانان اين است كه ببينند بيان رسول خدا (ص) در مورد آيات ولايت و اولوالامر و بحث جانشيني اش چه بوده است.

دوم: خداوند براي معرفي افراد گاهي اسم آنها را ذكر مي نمايد مانند نام احمد در كتاب انجيل و گاهي با صفات افراد را معرفي مينمايد مانند بيان اوصاف پيامبر در كتابهاي تورات و انجيل و اين بنا به مصلحت و حكمت خداوند است. و اين را ميدانيم كه حتي اگر خداوند نام معصومين را در قرآن ذكر مينمود باز اختلافات تمام نمي شد و اگر نام علي را مي آورد و ميگفتيم چرا نام امام حسن نيامد و الي آخر و اگر نام دوازده امام را مي آورد قرآن كتاب پر از اسامي ميشد و تازه شروع اختلافات كه حالا مصداق علي و حسن و … مهدي چه كساني هستند و ميگفتيم بايد لا اقل نام پدرانشان هم بيايد تا آنها را بشناسيم و اين تسلسل است .در ضمن اختلاف مسلمين فقط سر موضوع امامت نيست صدها موضوع كلامي و اعتقادي ديگر وجود دارد كه حتي بر سر آنها جنگ و كشتار شده است آيا همه آنها ميشد در قرآن ذكر شود؟

سوم: اگر همه چيز طوري بيان شود كه كسي نتواند استدلال دروغين كند و عوام فريبي نمايد و يا در معناي آن تحريفي ايجاد كند ديگر جاي امتحان باقي نمي ماند در حالي كه ميدانيم سنت خداوند در اين عالم سنت امتحان و ابتلا است . وقتي كه شبهه ايجاد شد و فكر كرديم و تحقيق نموديم و راه درست را انتخاب كرديم در امتحان اللهي قبول شده ايم. خدا ميتوانست چيزي را نشان انسانها بدهد كه تا ابد جرات گناه كردن را نداشته باشد ولي اين كه سنت خدا نيست.

چهارم: آيا اگر خداوند نام معصومين را ذكر مي نمود همه به آنها ايمان مي آوردند؟
آيا كلام پيامبر (ص) با كلام خداوند متعال از جهت حجت شرعي فرقي دارد؟
آيا بيان متواتر پيامبر در روز غدير و يوم الانذار و دهها روايت متواتر ديگر كه مستقيما و صريحا نام علي (ع) را به عنوان امام و جانشين بعد از خود برد پذيرفته شد.

باور كنيد اگر در قرآن هم مي آمد باز تفسير و تحريف ميكردند و اگر قابل تحريف نبود به قرآن جسارت ميكردند همانطور كه به پيامبر (ص) در ساعات آخر عمر كه درخواست قلم و كاغذ نمودند توهين و جسارت شد و اگر پيامبر اصرار ميكرد برخورد شديدتري ميشد. مگر مردم نديدند و نشنيدند خواست پيامبر و جسارت به ايشان را پس چه كردند يا از ترس سكوت كردند و يا به واسطه دشمني با علي (ع) و تطميع همراه شدند با غاصبين حق امامت و ولايت . مگر مقام پيامبر (ص) از قرآن كمتر بوده است؟

البته اين موضوع در امتهاي پيشين هم سابقه داشته است. در آيات 246 و 247 سوره بقره قرآن اشاره به داستان قوم بني اسرائيل دارد كه از پيامبر خود ميخواهند كه از جانب خدا براي آنها فرمانده اي براي نبرد معرفي كند كه وقتي پيامبرشان طالوت را از جانب خداوند معرفي كرد شروع كردند به اشكال تراشي كه او لياقت فرماندهي ما را ندارد و ما افراد مناسبتري در بين خودمان داريم و اصلا طالوت مكنت مالي ندارد كه فرمانرواي ما باشد و از اين دست اشكالات كه بعد از رحلت پيامبر (ص) شنيده شد.

پنجم: اگر نام امامان معصوم در قرآن صريحا ذكر مي شد و جاي تفسير و تحريف باقي نمي ماند، خطر برخورد جدي با آن حضرات بسيار شديدتر مي شد به طوري كه قبل از ولادت آن بزرگواران براي شهادت آنها طراحي ها صورت مي گرفت كما اينكه در مورد حضرت حجت (عج) قبل از ولادت ايشان دشمن مراقبتهايي را داشت، با اين وصف معصومين چگونه مي توانستند وظيفه امامت و هدايت را انجام دهند. و البته به جرات ميتوان گفت كه يكي از عوامل شهادت معصومين عليهم السلام معرفي آنها توسط پيامبر (ص) بود كه البته اين حد از معرفي لازمه اين مقام بوده است ولي چون براي بدخواهان و دشمنان جاي تفسير و تحريف باز بوده است حضرات فرصت خوبي براي بيان و تبيين دين اسلام پيدا نمودند.

(البته اينها بخشي از دلايلي بود كه اين حقير از بزرگان و اساتيد به يادگار داشتم)

4. اما در مورد سوال و شبهه دوم كه چرا مشخصا نام حضرت زهرا سلام الله عليها در قرآن نيامده در حالي كه نام حضرت مريم سلام الله عليها به صورت متعدد در قرآن ذكر گرديده است؟ و اينكه نتيجه گرفته ايد كه حضرت مريم (س) مقامي بالاتر دارند.

اينكه چرا نام ايشان در قرآن ذكر نگرديده برميگردد به همان دلايلي كه در بالا ذكر نموديم . چون زهراي مرضيه (س) فقط يك فرد مقدسه نبودند بلكه يك مكتب و يك جريان بودند كه اگر نام ايشان در قرآن به صراحت مي آمد مانند آن بود كه نام علي (ع) آمده و در مطالب قبلي اثبات كرديم كه بنا به دلايلي حكمت خداوند براين نبود كه به صراحت از اين بزرگواران نام ببرد با آنكه با الفاظ كنايي اظهر من الشمس از آنها صحبت نموده است.

5. ولي اينكه پس چرا اين همه از حضرت مريم نام برده شده است دليلش مشخص است كه نام بردن از اين بانوي بزرگوار محذوريتهايي كه در ادله فوق ذكر نموديم را نداشته است و از طرف ديگر يكي از اهداف قرآن كريم بيان اين موضوع بوده است كه دين اسلام ادامه و كمال دين يهوديت و مسيحيت است و براي اثبات اين موضوع ابتدا بايد اين اديان را از انحرافات و تحريفات پاك ميكرد و براي تحقق اين امر مهم بايد احكام واقعي ، اتفاقات واقعي و شخصيتهاي واقعي موجود در اديان قبلي را توصيف مي نمود كه به طور مثال مردم بفهمند كه عيسي (ع) در عين داشتن كرامات ، معجزات و شخصيت مقدس فرزند خدا نبوده بلكه عبدالله بوده است يا در مورد حضرت مريم خداوند شخصيت اين بانو را طوري توصيف مي نمايد كه همه بفهمند ايشان همسر خدا نبوده در عين حال كه قديسه بوده است.

بنابراين نام بردن از اين بزرگواران در عين حال كه همراه داستانهاي عبرت آميز و پندآموز بوده است براي بيان حقايقي بوده كه گاها تحريف شده بود و اين به معناي بالاتر بودن از شخصيتهاي اسلامي نمي باشد كه اگر معيار اين باشد پس مقام حضرت موسي (ع) از پيامبر اسلام(ص) بالاتر است چرا كه خيلي بيشتر در قرآن از او نام برده شده است در حالي كه ميدانيم اينطور نيست.

6. در مورد حضرت مريم (س) شكي نيست كه از برترين زنان دنيا و آخرت هستند و ميدانيم در قرآن كريم حدود بيست ويژگي براي اين بانوي بزرگوار ذكر گرديده است و حدود بيست ويژگي هم از طريق روايات در مورد ايشان ذكر شده است كه مجموعا چهل امتياز در منابع اسلامي در مورد حضرت مريم وجود دارد ولي بايد بدانيم كه در مقام حضرت فاطمه زهرا (س) هم در قرآن ويژگيهايي ذكر گرديده است كه البته بنا به دلايلي كه قبلا گفته شد اين ويژگيها با بيان كنايه ذكر شده است كه با ادله محكم و قرائن متقن و موثق ميدانيم كه در وصف حضرت زهرا (س) نازل شده است وهمينطور روايات وارده از پيامبر كه در مجموع درميابيم كه همان تعداد ويژگي در مورد حضرت زهرا(س) با شدت و كيفيت بالاتر وجود دارد. البته اگر اعتقاد داشته باشيم كه كلام پيامبر (ص) ازجهت راست و صحيح بودن هيچ تفاوتي با كلام خداوند متعال ندارد كه اگر به اين امر معتقد باشيم شنيدن همين جمله از پيامبر (ص) كه بارها فاطمه را با لقب سيده النساء العالمين مورد خطاب قرار داده اند (بنابر روايات شيعه و سني) ما را از ادامه بحث كفايت مي كند. و اگر ما معتقديم كه مقام حضرت فاطمه (س) از حضرت مريم (س) هم بالاتر است از روي تعصب يا جعل از ويژگيهاي حضرت مريم نيست بلكه معتقديم در مورد ايشان اختصاصا ويژگيهايي در قرآن و روايات ذكر شده است كه قابل انكار نميباشد كه به بعضي از آنها به طور خلاصه اشاره مي كنم:

امتيازات قرآني؛

– نازل شدن سوره مباركه كوثر در شان حضرت فاطمه(س) و اوصاف وارده در اين سوره كه ارتباطش با ايشان قابل انكار نيست.
انا اعتيناك الكوثر . آيا كوثر بودن مقام نيست كه شكرانه اش نماز و قرباني نمودن است.

– آيه تطهير: خداوند متعال فرمود: «اِنَّما یُرِیدُ اللّه ُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهلَ البَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا » (احزاب/ 33)
چه كسي ميتواند بگويد كه حضرت زهرا (س) يكي از مصاديق بارز اين آيه نمي باشد؟!!!

اگر حضرت زهرا (س) جزء اهل بيت پيامبر نباشد پس چه كسي مي تواند باشد آيا زنان و همسراني كه حتي در داستان مباهله به عنوان مصاديق نسائنا همراه پيامبر نبودند و اصلا خود آيه مباهله «تعالوا ندع إبنإنا و إبنإکم و نسإنا و نسإکم و إنفسنا و إنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الکذبین» (آل عمران/ 61) غير مستقيم مقام حضرت زهرا (س) را بيان مي كند. آيا از آيه تطهيركه در مورد اهل بيت پيامبر نازل شده نمي توان همان طهارت حضرت مريم بلكه بالاتر را براي حضرت فاطمه (س) اثبات كرد حتي اگر هيچ روايتي در اين مورد نباشد.

– آیه مودت: «قل لا إسئلکم علیه إجرا الا الموده فى القربى» (شورى/ 23)
آيا حضرت زهرا (س) بارزترين مصداق از مصاديق اين آيه نيست. آيا دستور خداوند نسبت به گرامي داشتن و مودت نسبت به فردي خاص تحت عنوان مزد رسالت نشان از امتياز وي‍ژه نيست.

– آیه مباهله: «تعالوا ندع إبنإنا و إبنإکم و نسإنا و نسإکم و إنفسنا و إنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الکذبین» (آل عمران/ 61)

– سوره انسان: وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنمَّا نُطْعِمُکمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا»(انسان/۹-۸)
و غذاى (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏ دهند! * (و مى ‏گویند ما شما را بخاطر خدا اطعام مى ‏کنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى ‏خواهیم!»

در این سوره داستان انفاق خانواده حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) بیان شده و قرآن از این عمل تجلیل کرده است … در این سوره مبارکه، خداوند برای اهل بیت، نعمت‌ها و رحمت‌ها و بهشت‌هایی را وعده می‌دهد که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. از لطایف این سوره این است که انواع نعمت‌های بهشتی در آن بیان شده ولی برای رعایت حرمت فاطمه علیها السلام از نعمت حورالعین سخنی به میان نیامده است.

7. و اما در مورد مسئله آخر «پاکی از خون زنانگی»

طبق سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مریم مانند فاطمه علیهاالسلام بتول بود: «عن علی علیه السلام أن النبی صلی الله علیه و آله سئل ما البتول؟ فانا سمعناک یا رسول اللّه تقول: إن مریم بتول و فاطمة بتول، فقال: البتول لم تر حمرة قطّ، ای لم تحض، فانّ الحیض مکروه فی بنات الأنبیاء؛ از رسول خدا درباره کلمه بتول سؤال شد که ای رسول خدا، شما فرموده اید: مریم بتول است و فاطمه نیز بتول است، فرمودند: بتول کسی است که هرگز خون ندیده؛ زیرا خونریزی ماهیانه در دختران انبیاء ناپسند است.»
(بحارالأنوار، ج 43، ص 15 )

در باره فاطمه زهرا علیهاالسلام احادیث صحیحی بر این معنی تصریح می کند. دانشمندان بزرگ اهل سنّت نیز به این ویژگی حضرت فاطمه اقرار کرده اند؛
(بعنوان مثال قندوزی در ینابیع الموده، ص 260، محمّد صالح کشفی در مناقب، امرتسوی در ارجح المطالب، حافظ ابوبکر شافعی در تاریخ بغداد، ج 13، ص 331، ابن عساکر در تاریخ کبیر، ج 1، ص 319، حافظ سیوطی و رافعی در التدوین، طبری در ذخائر العقبی، و صفوری در نزهة المجالس، ص 227)، به نقل از: فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 121).

8. نتيجه: مقام حضرت زهرا (س) بنابر روايات و آيات قرآن از همه زنان عالمين بالاتر است در عين اينكه حضرت مريم (س) هم جزء چهار بانوي برتر دو عالم هستند. و هر ويژگي كه حضرت مريم دارند بهتر و كاملتر آن براي حضرت زهرا (س) در قرآن و روايات كه به اعتقاد ما هيچ تفاوتي با قرآن ندارد (البته در صورت متقن و موثق بودن) ذكر گرديده است. و اينكه خداوند در قرآن حضرت مريم(س) را برترين زن دنيا و آخرت بر مي شمارند تا آن زمان بوده است كه هنوز دخت گرامي پيامبر اسلام متولد نشده بودند و بنابر روايتي از پيامبر (ص) مريم برترين قوم خودش بوده است. (بحارالأنوار ج 43، ص 77 )

در هر حال مقام حضرت زهرا (س) شباهت زيادي به حضرت مريم(س) دارد ولي به هيچ عنوان مجعول از شخصيت او نمي باشد و هرچه كه در مورد ايشان معتقديم برگرفته از قرآن و روايات موثق از شيعه و حتي اهل تسنن است .

(در پايان براي تكميل بحث خصوصا روايات پيرامون حضرت زهرا (س) دوستان را ارجاع ميدهم به مطالعه مقاله آقاي محمد جواد سليمان پور در فصلنامه مشکوة، شماره 81 منتشره در تاريخ 2 تير ماه 86)

والسلام

مطالعه بیشتر

the14.ir/11904


برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , ,
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

معادله ی امنیتی *