آیا امام حسن و امام حسین (ع) در حمله اعراب به ایران شرکت داشتند؟

کد : 10106

متن شبهه یا سوال:

در تاریخ طبری آمده است که امام حسن و امام حسین (ع) در حمله اعراب به ایران شرکت داشته و حتی فرمانده بوده‌اند؟ به این بحث بسیار دامن زده می‌شود، پاسخ چیست؟

پاسخ اجمالی

۱. با این‌که تاریخ طبرى از سوی علمای اهل سنت مدح و ستایش شده است، و دوره نوینى را در تاریخ‌نگارى اسلامى آغاز کرد و اثر فراوانى بر مورّخان پس از خود گذاشت. اندیشمندان شیعی، هرچند کلیت آن‌ را به عنوان منبع قابل استناد تاریخی می‌پذیرند، اما انتقادات مهمی هم نسبت به آن دارند و تمام مطالب آن را قابل استناد نمی‌دانند.

۲. سند این فراز (شرکت و فرماندهی حسنین (ع) در حمله به ایران) در تاریخ طبری، یکی «سیف بن عمر» است که در زمان حیاتش نیز به «زندیق» مشهور بود (المجروحین، این حبان، دار السوعی، ج1، ص341-342) و خود طبری در فرازهایی او را بی‌اعتبار خوانده است و سند دیگرش از «علی بن مجاهد» است که علما، محدثان، مورخان و مشاهیر اهل سنّت نیز خودشان وی را «جاعل و دروغ‌گو» معرفی کرده‌اند و نوشته‌اند که به تألیف تاریخ جنگ‌ها پرداخت و از خودش هر چه خواست دروغ نوشت. (تاریخ بغداد، الخطیب بغدادی – متوفی 463ق- ج 12، ص 106).

۳. در خصوص این موضوع، نقل و جعل بسیار است. برخی گفته‌اند که پس از نافرمانی خلیفه وقت از امیرالمؤمنین (ع) در خصوص خودداری از حمله به ایران، بنا شد تا حسنین (ع) نیز راهی شوند تا اولاً مردم ایران به وسیله دو امام معصوم با اسلام آشناتر شوند و ثانیاً سپاهیان فرمان آنان را برده و ظلم نکنند. اما چون آنها نپذیرفتند، این دو بزرگوار همراهی ننموده و بازگشتند.

۴. اما اقوال صحیح‌تر این است که اولاً هیچ سند محکمی دال بر رضایت حضرت امیر (ع) و عزیمت این دو امام (ع) وجود ندارد و ثانیاً معصوم هیچ گاه تحت پرچم غیر معصوم نمی‌رود و نمی جنگد و ثالثاً هیچ پیامبر یا امامی برای کشورگشایی نجنگیده است.

– چنان چه بنابر نقل ابن اثير، ابن خلدون، سيد هاشم معروف الحسني و همچنين باقر شريف قرشي: «حسن و حسين(ع) بعد از پيامبر در هيچ فتحی شرکت نداشتند».

پاسخ تفصیلی

– قبل از پاسخ لازم است دقت شود:

الف – اخیراً موضوع «حمله اعراب به ایران» بسیار متمسک مخالفین دین و سایت‌هایی که مأموریتی جز ضد تبلیغ علیه اسلام ندارند قرار گرفته است. این ضدّ تبلیغ گسترده به همراه دروغ پراکنی‌ها، خود جای تأمل و تعمق دارد که چرا؟ مگر فقط اعراب به ایران حمله کرده‌اند؟ مگر پس از حمله اعراب به ایران، آن هم در 14 قرن پیش، دیگر هیچ حمله‌ای به ایران صورت نگرفته است؟ مگر در همین سه قرن گذشته، ایران مدام هدف حمله روس، انگلیس و امریکا قرار نگرفته است و مگر قتل عام‌ها، تجاوزات و غارت‌های آنان بیش از حمله اعراب نبوده است و مگر حتی استعمار و استثمار کامل یک کشور و یک ملّت صورت نپذیرفته است؟ هنوز از عمر استقلال این کشور بیش از 34 سال نمی‌گذرد. چرا این همه جنایت علیه ایران و ایرانی را رها کرده و از کل تاریخ این کشور فقط یک حمله در 1400 سال پیش را موضوع چالش قرار داده‌اند؟

ب – هدف اصلی این است که اولاً اسلام را عربی نشان دهند، در صورتی که دین ملیّت ندارد. و ثانیاً با عربی نشان دادن اسلام، حسّ وطن دوستی (ناسیونالیستی) مردم مسلمان را علیه اعراب تحریک کنند، به گونه‌ای که نتیجه‌اش دشمنی با اسلام شود. در حالی که این ملّت 1400 سال است که با عقل، فهم، شعور، علم، اراده و اختیار خود مسلمان است و هیچ گاه نیز دل خوشی از اعراب نداشته است.

– و اما جواب سوال ؛

در مقام پاسخ به سؤال فوق باید با جرأت تمام گفت:

اولاً اگر ثابت شود که حضرت علی (ع) با این جنگ‌ها و کشورگشایی‌ها موافق بوده و حسنین (ع) نیز در جنگ‌ها شرکت داشته‌اند (که چنین نبوده است)، بدون تردید و شک، حق با آنان بوده است و دلیلی نیست که کسی بگوید: جنگ با کفار مکه و مدینه، جنگ با خوارج نهروان، جنگ با منافقین، جنگ صفین و …، همه یک تکلیف الهی بوده و پیامبر و امام که برگزیده و فرستاده‌ی خدا هستند و صاحب عصمت می‌باشند، همه جا حق دارند، اما اگر با ایرانی طرف شدند، چون ما ایرانی هستیم، لابد حق ندارند.

دشمنان چون اعتقادی به خدا و هیچ شناختی از دین ندارند، گمان دارند که ملیّت ها و مرزهایی که بشر برای خود تعیین کرده است و هر روز تنگ و گشاد می‌شود، خدا را نیز مجبور به رعایت می‌کند. حال آن که ایرانی و امریکایی هر دو مخلوق او هستند و چین و ژاپن و ایران، همه مُلک او هستند و تنها مرزی را که تعریف کرده است، مرز ایمان و کفر است.

دشمنان می‌خواهند با این ترفند القا کنند که قومیت گرایی، ارجح از خداپرستی و دین‌گرایی است، در حالی که اصلاً چنین نیست و او تنها ارجحیّت و امتیاز را به تقوا داده است. هر چند این دشمنان اصلاً حسّ ناسیونالیستی هم ندارند و تجربه نیز ثابت کرده است که هر گاه خطری این کشور و ملّت را تهدید کرده است، این مؤمنین به الله و اسلام بودند که به دفاع برخاستند و از وجب به وجب خاک، فرهنگ و ثروت‌های مادی و معنوی کشورشان دفاع کردند و آنان که سنگ وطن‌پرستی به سینه می‌زدند، اغلب یا فرار کردند، یا با دشمن همکاری کردند و یا دست کم هیچ کمکی نکردند و البته دائم نق زدند، فتنه کردند، جوّ ساختند، شانتاژ و ضد تبلیغ کردند، در تضعیف روحیه کوشیدند و آب به آسیاب دشمن ریختند.

– اما در رابطه با تاریخ طبری باید دانست؛

ثانیاً از کی تا به حال تمامی فرازهای تاریخ طبری که یک مورخ اهل سنّت آن را نوشته است، برای ما کتاب مرجع و حجّت شده است؟ جالب آن که مخالفان اسلام در حالی که در خود قرآن کریم تشکیک می‌کنند، چه رسد به کتبی چون اصول کافی یا بحارالانوار، هرگاه ببینند می‌توانند ایرانی را علیه اسلام تحریک کنند، به کتاب تاریخ طبری چنان استناد می‌کنند که گویی وحی منزل است(؟!)

با این‌که تاریخ طبرى از سوی علمای اهل سنت مدح و ستایش شده است، و دوره نوینى را در تاریخ‌نگارى اسلامى آغاز کرد و اثر فراوانى بر مورّخان پس از خود گذاشت. اندیشمندان شیعی، هرچند کلیت آن‌را به عنوان منبع قابل استناد تاریخی می‌پذیرند، اما انتقادات مهمی هم نسبت به آن دارند.

سند این فراز (شرکت و فرماندهی حسنین (ع) در حمله به ایران) در تاریخ طبری، یکی «سیف بن عمر» است که در زمان حیاتش نیز به «زندیق» مشهور بود (المجروحین، این حبان، دار السوعی، ج1، ص341-342) و خود طبری در فرازهایی او را بی‌اعتبار خوانده است و سند دیگرش از «علی بن مجاهد» است که علما، محدثان، مورخان و مشاهیر اهل سنّت نیز خودشان وی را «جاعل و دروغ‌گو» معرفی کرده‌اند و نوشته‌اند که به تألیف تاریخ جنگ‌ها پرداخت و از خودش هر چه خواست دروغ نوشت. (تاریخ بغداد، الخطیب بغدادی – متوفی 463ق- ج 12، ص 106).

ثالثاً در این خصوص نقل و جعل بسیار است. برخی گفته‌اند که پس از نافرمانی خلیفه وقت از امیرالمؤمنین (ع) در خصوص خودداری از حمله به ایران، بنا شد تا حسنین (ع) نیز راهی شوند تا اولاً مردم ایران به وسیله دو امام معصوم با اسلام آشناتر شوند و ثانیاً سپاهیان فرمان آنان را برده و ظلم نکنند. اما چون آنها نپذیرفتند، این دو بزرگوار همراهی ننموده و بازگشتند.

اما اقوال صحیح‌تر این است که اولاً هیچ سند محکمی دال بر رضایت حضرت امیر (ع) و عزیمت این دو امام وجود ندارد و ثانیاً معصوم هیچ گاه تحت پرچم غیر معصوم نمی‌رود و نمی‌جنگد و ثالثاً هیچ پیامبر یا امامی برای کشورگشایی نجنگیده است. چنان چه بنابر نقل ابن اثير، ابن خلدون، سيد هاشم معروف الحسني و همچنين باقر شريف قرشي: «حسن و حسين(ع) بعد از پيامبر در هيچ فتحی شرکت نداشتند».

رابعاً گویا از تمام فرازهای تاریخ صدر اسلام فقط همین یک جمله نقل شده‌ی از زندیق، جاعل و دروغ‌گو را خوانده‌اند! آیا نخوانده‌اند که اساساً امیرالمؤمنین علی (ع) و فرزندانش را نه تنها از حکومت و تصمیم‌گیری در سیاست‌های خُرد و کلان ساقط و خانه نشین کرده بودند، بلکه حتی قرآن مکتوب وی را نیز قبول نکردند، اموالش را غصب کردند و حتی اجازه گریه به همسرش نیز نمی‌دانند و طی آن 25 سال سیاه، جوّ اختناق شدیدی بر ایشان حاکم شده بود؟

حال چطور شد که فرزندان ایشان را فرمانده‌هان حلمه اعراب در زمان حکومت عمر به ایران می‌خوانند؟!

  • 10106_002
  • 10106_003
  • 10106_003_web

مطالعه بیشتر

x-shobhe.com/view/3051.html

islamquest.net/fa/archive/question/fa56459

the14.ir/10106


برچسب ها: , , , , , , , , , , ,
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

معادله ی امنیتی *