آیا شیخ صدوق، شهادت‌دهنده به ولایت امیرالمومنین در اذان را لعن نموده؟

کد : 10125

متن شبهه یا سوال:

آیا شیخ صدوق، شهادت‌دهنده به ولایت امیرالمومنین علی علیه اسلام در اذان را لعن نمود؟

متن سخن مرحوم شیخ صدوق می‌پردازیم: «مفوّضه[1] ـ که خداوند آنها را لعنت کند ـ روایاتی را ساخته و پس از «أشهد أنّ محمّدا رسول الله» در اذان، دو مرتبه «محمّد و آل محمّد خیر البریة» و دو مرتبه «أشهد أنّ علیا ولیّ الله» را اضافه نموده‌اند. اگر چه شکی نیست که علی (علیه السّلام) حقیقتا، ولیّ خدا و رهبر و سرپرست مؤمنان است و نیز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین خلق خدا می‌باشد، امّا با این وجود چنین مطلبی در اذان نیامده است. این مطلب را گفتم تا گروه مفوّضه که اهل حیله و نیرنگ هستند و خود را میان شیعیان جا زده‌اند شناخته شوند.» [2]

[1]. الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، شهید ثانی، منشورات جامعة النجف الدینیة، قم، ج 1، ص 573.
[2]. من لا یحضر الفقیه، شیخ صدوق، مؤسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم، ج 1، ص 290.

پاسخ اجمالی

۱. براساس فتوای فقهای شیعه، اگر کسی اعتقاد به این داشته باشد که “اشهد ان علی ولی الله” جزوی از اذان است یا بهتر است بگوییم جزء اصلی اذان، دچار بدعت و حرام شده.
درواقع شیعیان اعتقاد دارند که این بخش از اذان جزء اصلی نیست بلکه بخاطر استحباب آن را در اذان می آورند.

۲. شیخ صدوق هرگز منکر روایات موجود در این باره (شهادت ثالثه در اذان) نگردیده، بلکه وی در صدد شناساندن گروهی از کسانی که در مقطعی از مقاطع زمان خود را در قالب شیعیان جا زده بوده‌اند، بوده است.

۳. شیخ صدوق آن گروه از مفوّضه که قائل به جزئیت اصلی شهادت ثالثه در اذان بوده‌اند را لعن نموده.

پاسخ تفصیلی

1. مخالفان شیعه خصوصا آنها که در مخالفت با شیعه بحث شهادت ثالثه (أشهد أنّ علیّا ولیّ الله) را بهانه هجوم به شیعه قرار می‌دهند، مهم‌ترین دلیل خود را سخن مرحوم شیخ صدوق یکی از ارکان علمی شیعه و صاحب یکی از کتب چهارگانه شیعه (من لا یحضر الفقیه) قرار می‌دهند. از باب نمونه یکی از شبکه‌های عرب زبان وهّابیت که در خصومت با شیعیان، گوی سبقت را از دیگران ربوده، مدّت زمان طولانی به صورت شبانه‌روزی به صورت زیرنویس جملات شیخ صدوق را نمایش داده و جملات زشتی را نثار شیعیان می‌نمود.

2. به طور کلی باید بیان نمود روایات اهل‌بیت (علیهم السّلام) حجت است ؛ مرحوم شیخ صدوق معصوم نبوده و نظر وی نیز همچون سایر فقهاء می‌تواند مورد نقد و بررسی قرار گیرد و تنها سخن اهل‌بیت (علیهم السّلام) است که برای علمای شیعه از حجیت برخوردار می‌باشد.

3. اگر چه ایشان حق بزرگی بر گردن شیعه داشته و کتاب وی (من لا یحضر الفقیه) یکی از بزرگترین کتاب‌های روایی شیعه است، اما با این همه، تجلیل از ایشان با خطا انگاشتن برخی سخنان وی منافات ندارد؛ چنانکه وی در نظراتی همچون مسأله سهو النبی،[من لا یحضر الفقیه،ج 1، ص 360] وجوب همه ساله حج در صورت استطاعت مجدد، جواز وضو و غسل با آب مضاف، پاک بودن خون کمتر از یک نخود، پاک بودن خمر و نجس نشدن آب قلیل با ملاقات نجاست و … نظراتی خلاف جمهور فقهای شیعه داشته و سایرین با وی موافقت نکرده‌اند.

4. نکته مهم در پاسخ، آن است که شیخ صدوق هرگز منکر روایات موجود در این باره (شهادت ثالثه در اذان) نگردیده، بلکه وی در صدد شناساندن گروهی از کسانی که در مقطعی از مقاطع زمان خود را در قالب شیعیان جا زده بوده‌اند، بوده است. (بلکه ایشان در صدد شناساندن گروهی که خود را به نام شیعه جا زده و از خصوصیات آنها این بوده که روایتی را جهت اضافه کردن شهادت ثالثه به عنوان جزء واجب اذان ساخته و به اهل‌بیت (علیهم السّلام) نسبت داده بودند.)

5. مرحوم صدوق نام متهمان به تفویض را نیاورده؛ و مدعی است راویان این روایات از غلات (غلو کنندگان) و مفوّضه هستند که باید برای ادعای خود دلایلی را ارائه نماید ، چرا که ممکن است با مشخص شدن نام آنان توثیقاتی از سوی برخی دیگر از علمای رجال یافت شده و اتهام به مفوضه بودن آنها صحیح نباشد به همین جهت این سخن وی نیز قابل پذیرش نیست.

6. کدام مفوّضه؟؛ مفوّضه به گروه‌های متعددی تقسیم می‌شوند که برخی از آنان به خاطر اعتقاداتشان اساسا از مذهب شیعه خارج و در مقابل مجبّره که از اهل‌سنت هستند ، به همین رو، انگیزه‌ای برای وارد کردن شهادت ثالثه از سوی آنان در اذان وجود ندارد.
اما گروه‌هایی از مفوّضه که داخل در مذهب شیعه هستند نیز برخی از آنها استحقاق لعن و بیزاری جستن از آنها وجود دارد ، پس ایشان باید منظورشان را از مفوضه بیان مینمودند.

7. وی همچون اکثریت قریب به اتفاق علمای شیعه با جزئیت (یعنی آن را جزئی از اذان و اقامه دانسن) شهادت ثالثه مخالف است و نه با آمدن آن به عنوان استحباب و یا شعار شیعه؛ چرا که وی آن گروه از مفوّضه که قائل به جزئیت شهادت ثالثه در اذان بوده‌اند را لعن نموده، امّا در همان حال می‌فرماید «شکی نیست که امیرمؤمنان به حقیقت ولی و سرپرست از سوی خداوند است.»
پس می‌توان گفت بر اساس نظر وی نیز اگر شهادت ثالثه بدون قصد جزئیت آورده شود رجحان دارد

8. یکی از احتمالاتی که در توجیه و فهم صحیح سخن شیخ صدوق هست آن که با دقت در این جمله‌ی شیخ صدوق: «ذکرت ذلک لیعرف بهذه الزیادة المتّهمون بالتّفویض المدلّسون أنفسهم فی جملتنا؛ این مطلب را گفتم تا گروه مفوّضه که اهل حیله و نیرنگ هستند و خود را میان شیعیان جا زده‌اند شناخته شوند.» روشن می‌شود آن جناب در حال تقیه بوده، چرا که حاکمان وقت، دنبال شیعیان بوده‌اند نه مخالفان شیعه همچون معتزله و مفوّضه و دیگران.

9. پس بنابر احتمال تقیه ایشان خواسته جان و مال شیعیان را از خطر حفظ کند؛ چون در آن زمان چه بسا برخی از شیعیان تقیه نکرده و شهادت ثالثه را علنا در اذان و یا اقامه خود می‌آورده‌اند و بدین سبب، جان و مال آنان به خطر افتاده؛ به همین رو، وی می‌فرماید این گروه اصلا شیعه نیستند تا بدین وسیله جان و مال گویندگان شهادت ثالثه را حفظ نماید.

10. همانطور که میدانید ؛ در فقره «اشهد انّ علیاً ولیُ الله» در مذهب امامیه دو نظر ابراز شده است: عده ای آن را جزء مستحب می دانند، یعنی مانند قنوت که جزئی از نماز بوده و مستحب است. عده ای نیز آن را مستحب می دانند؛ اما بدون قصد جزئیت، یعنی مستحبی است که جزو اجزای اذان نیست.

11. از مجموع روایات استفاده می شود که هر زمان شخصي شهادت به وحدانيت خدا و نبوت پيغمبر گرامي اسلام داد ، بلافاصله بعد از آن شهادت به ولايت امير مومنان نيز بدهد. علت اینکه فقهای شیعه گفتن شهادت ثالثه، بدون قصد جزئیت را جایز می شمارند آن است که روایاتی به نحو مطلق می گویند: هر گاه شهادت به توحید و رسالت دادید، شهادت به ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام هم بدهید و این روایات چون مطلق است ، پس شامل اذان هم می شود، چه در اذان و اقامه و چه در غیر اذان و اقامه.

12. روایاتی دال بر شهادت ثالثه دارد ، از بعضی از روایات نبوی استفاده می شود که: ذکر امام علی(ع) بعد از ذکر خدا و حضرت رسول(ص) چه در اذان باشد یا غیر اذان جایز است و در نزد خدا محبوبیت دارد.
(بحار جلد 38صفحه318 و319 حدیث27 باب 67 و جلد 27 بحار صفحه 8 جلد 16 باب10 و همان باب1)

– در این جا ممکن است سؤال شود پس چرا خود پیامبر(ص) آن را در اذان نیاورده است؟در جواب می توان گفت که اولاً: تقیه اقتضاء می کرده است که نام علی(ع) در اذان نیاید همان طوری که اقتضاء می کرده است در قرآن به این نام تصریح نشود.

ثانیاً: در کتاب السلافة فی امر الخلافة آمده است که سلمان فارسی در اذان خود شهادت ثالثه را اضافه نمود و همین موجب شد که بعضی از صحابه به نزد پیامبر شکایت ببرند ولی پیامبر(ص) به اعتراض آنها توجهی ننمود و مهر تائید بر کار سلمان زد و هم چنین در این کتاب آمده است که بعد از واقعه غدیر اباذر غفاری در اذان خود بعد از شهادتین به ولایت امیر مؤمنان علی(ع) شهادت داد، جمعی از منافقین این را نپسندیدند و آن چه را دیده بودند، به عنوان اعتراض بر پیامبر(ص) عرضه کردند پیامبر(ص) فرمود:اما وعیتم خطبتی یوم الغدیر لعلی بالولایه، پس چه بود معنای خطبه طولانی من که در آن صحرا و گرمای شدید برای شما خواندم آیا معنای آن غیر از این بود که علی امیرالمؤمنین ولی خداست)؟ و در ادامه فرمود : مگر نشنیده اید که من گفتم آسمان سایه نیافکنده و زمین در خود جای نداده، کسی را که راستگو تر از ابی ذر باشد و آنگاه سر انجام آن گروه معترض را بر ملا نمود وفرمود: ( انکم لمنقلبون بعدی علی اعقابکم).
(صیانة القران من التحریف/ محمد هادی معرفت ص231)

(برای مطالعه تفصیلی تر به لینک های موجود در بخش منبع رجوع کنید)

مطالعه بیشتر

yon.ir/AdyanNetA

yon.ir/HowzeDalil

yon.ir/VaAjDalil

yon.ir/RasFatvaAE

the14.ir/10125


برچسب ها: , , , , , , , , ,
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

معادله ی امنیتی *